بخوانيم و بخنديم...

ديروز عصر تلويزيون برنامه‌اي نشون مي‌داد در مورد ستاد استهلال، كه از قرار معلوم ده‌ها شايد هم صدها نفر درگير رويت ماه بودن و فانتوم هوا مي‌كردن و علما دوربين به دست چشم به افق دوخته بودن كه شايد بتونن حلول ماه مبارك رو اثبات كنن، و آخرش هم كه با اون‌همه هزينه و سوزوندن بنزين سهميه‌بندي شده‌ي(!) هواپيما و... نتونستن به مرحله‌ي يقين برسن و ديشب، امروز رو يوم‌الشك اعلام كردن؛ تا اين‌كه امروز نزديكياي ظهر امر بر آقايون محرز شد كه بله گويا ماه مبارك همون ديشب حلول كرده بوده است!!!

* * * * *

       امروز يك ساعتي با محمدحسين گپ زديم. آمارهايي از كشورهاي دنيا مي‌داد كه مثلا در آمار جرم و جنايت و بزهكاري در دنيا كشور دوم يا سوم بالاي ليست هستيم (و بايد افتخار كنيم كه اين‌همه جوان بزهكار تربيت كرديم!!!)، در رضايت از زندگي بالاترين نارضايتي رو در بين كشورهاي جهان داريم، و خيلي خيلي آمارهاي تاسف برانگيز مشابه ديگه...

* * * * *

       و من به اين فكر مي‌كنم كه با اين‌همه دم و دستگاه بالاخره ديشب حلول ماه محرز نشد و تا امروز ظهر طول كشيد؛ و به اون‌همه مشكلات گريبانگير موجود جامعه فكر مي‌كنم، و خنده‌ام مي‌گيره...

* * * * *

خنده‌ي تلخ من از گريه غم‌انگيزتر است
كارم از گريه گذشته‌است؛ به آن مي‌خندم!

/ 5 نظر / 6 بازدید
علی

سلام آسيدتقی جان اين روزها خنده و گريه مون قاطی شده... کاش زودتر مردم متوجه صاحب اصلی بشن

دريانورد

اينا همش درده ديگه آقای دکتر که اعصاب آدم رو به هم ميريزه. مدت زيادی هست که به خاطر همين مسائل با خودم درگير هستم که برم يا بمونم. چطوری به آينده اميدوار باشيم!

سيدحسين نجم

مطالبتان بسيار گيرا است و زيبا می نويسيد موفق باشيد

مهدی

به خدا خسته شدم از حرف زدن و شنفتن از مشکلات بسیار ایران عزیز؛ به اميد شنيدن اخبار شادی بخش و موفقيت آميز در مورد وطن.