تداعي‌ها

دفترچه‌ي نقشه‌ي ايران رو باز کردم تا ببينم بعد از پره‌سر کدوم شهره. بوي عطر تند پيچيد تو ماشين. رفتم به سه چهار سال قبل. خاطرات سفرهايي که به شمال و اصفهان و شيراز داشتيم. يادم اومد که عطري خريده بودم براي توي ماشين، عطر ريخته بود روي دفترچه‌ي نقشه‌ي ايران، هر وقت تو مسافرت بازش مي‌کرديم، بوي اين عطر مي‌اومد... عاشق اين لحظه‌هاي نوستالژيک تاريخي هستم... تداعي خاطره‌هايي که با بويي خاص، يا رفتن به مکاني که سال‌ها قبل اون‌جا بودم...

* * * * *

        فکر مي‌کنم اگه دوستان مي‌خوان خاطرات عميقي از همديگه تو ذهن و دل هم بذارن، بايد لحظه‌هاي با هم بودنشون رو در مکان‌هايي دل‌انگيز، يا با بوهايي خاص، جاودانه کنن...

/ 6 نظر / 4 بازدید
بنفشه

بوی آتیش و چوب که یادآوره سیزده بدره, بوی هندوانه که یادآوره شب نشینی تابستونه, بوی اسفند که یادآوره جشن های شادیه, بوی کتاب و دفتر نو که یادآوره اول مهر, .... همشون رو دوست دارم. به خصوص بوی دستای مامانم رو...

سیدتقی

که بوی آبگوشت میده؟!!!!

مجيد

البته بو داريم تا بو من کلا از بوی خانم ها خوشم می اد

باران

و دستای تو که بوی الکل ميده!!!

سیدتقی

مگه من آمپول زن هستم که دستام بوی الکل بده بی سوات؟!!!

سيدحسن

در اين مورد با بوي، ببخشيد، نظر مجيد آقا موافقم. بو داريم تا بو. مثل قضيه اون تركه كه هر وقت مي رفت دسشويي گريه اش مي گرفت!!