آيين دوست‌يابی نوشته‌ی ديل کارنگي: آخرين بخش از خلاصه‌ی کتاب

بخش چهارم: رهبری

 

فصل بيست و دوم

 

اگر مي خواهيد ايراد بگيريد راهش اين است

 

بسيار پيش مي آيد که با نظرات، طرح ها و ديگر کارهاي ديگران موافق نيستيم، ولي مسلما ايراد گرفتن از کار ديگران باعث دلخوري و ناراحتي هر دو طرف مي شود. پس چه کار بايد کرد؟ چه طور مي شود بدون آن که کسي از دستمان ناراحت شود به او بگوييم که نظرش را قبول نداريم؟

       شايد پاسخ کمي سخت باشد ولي واقعا راه حلي هست. ما هميشه دوست داريم حرف هاي ناخوش آيند را بعد از کمي تعريف و تمجيد از نکات مثبت وجودمان بشنويم. مثلا آرايشگر قبل از اين که ريش کسي را بزند، کمي خمير ريش به صورت او مي مالد. به اين طريق راه را براي ادامه ي کار آماده مي سازد.

       در کل هر کسي دوست دارد از کارش تمجيد شود. اگر کسي نظري داد و شما با نظر او موافق نبوديد نيازي نيست رک و راست به او بگوييد نظرش را نمي پسنديد. سعي کنيد اول در مورد نکات مثبت نظراتش صحبت کنيد و وقتي موقعيت را آماده ديديد نکته را باز گو کنيد. ايرادش را طوري بگوييد که او متوجه نيّت خير شما بشود. خلاصه طوري به او بفهمانيد که با کليّت نظرش موافقيد و اگر تغييراتي در نظرش ايجاد کند طرحش موفق تر و کامل تر خواهد شد، و مقدار اين تغييرات را شما تعيين مي کنيد. مي توانيد کمي تغيير را کافي بدانيد و يا يک تغيير کلي را درخواست کنيد. ولي در هر صورت قدرت در دست شما خواهد بود.

       در کل سعي کنيد کارتان را با تحسين آغاز کنيد. کارتان را که با تحسين شروع کنيد، درست مثل دندان پزشکي هستيد که ابتدا داروي بي حس کننده به عصب دندانتان تزريق مي کند. پس از بي حسي هم بيمار بايد چرخ شدن دندانش را تحمل کند؛ ولي دارو، درد را از بين می­برد.

       يک رهبر هم بايد اين روش را بداند:

 

اصل بيست و دوم:

با تحسين و قدرداني صميمانه شروع کنيد. 


فصل بيست و سوم

 

چگونه انتقاد کنيم و طرف مقابل هم به خاطر اين کار از ما متنفر نشود

 

مسلما بسياري اوقات از ديگران انتقاد کرده ايم و احتمالا اين کار را فقط براي اين انجام داده ايم که رفع مسوليت کرده باشيم و يا عقده ي دل خودمان را سر او خالي کنيم و در کل خواسته ايم که به نحوي خودمان را راحت کنيم. اما هيچ گاه اين کار ها نتيجه نداده اند. ما مي دانيم که انتقاد از ديگران در رفتار آن ها تغيير ايجاد نمي کند. پس راه درست کدام است؟

       بسياري از مردم انتقادشان را ابتدا با تحسين آغاز مي کنند و در آخر تحسين يک کلمه ي «ولي» مي آورند و انتقاد خود را انجام مي دهند. اين کار در کل مفيد است اما کافي نيست. راه بهتري هم وجود دارد. گمان کنم اين مثال مساله را روشن کند:

       بياييد فرض کنيم مي خواهيم بي دقتي دانش­آموزي در درس خواندن را به او گوشزد کنيم. معمولا مي گوييم: «جاني، ما واقعا از اين که نمراتت بهتر از ترم پيش است، به تو افتخار مي کنيم؛ ولي اگر جبر را بيشتر مي خواندي، نتايج بهتري کسب مي کردي.» و همين کلمه ي «ولي» همه ی کار را خراب مي کند. ممکن است جاني تا شنيدن کلمه ي «ولي» تشويق شده باشد اما بعد از شنيدن کلمه ي «ولي» و انتقاد ممکن است به تحسين صميمانه ي قبلي نيز شک کند، و آن را پلي براي انتقاد دريابد؛ زيرا ما به نحوي با گفته ي آخر خود از شکست او صحبت کرده ايم. پس عصبي مي شود و هرگز به حرف ما گوش نمي دهد.

       اين جمله را مي شود خيلي راحت با تغيير کلمه «ولي» به «و» به جمله اي تاثير گذار و مثبت تغييرداد. مثلا در مثال قبل مي توان گفت: «جاني، ما واقعا از اين که اين ترم نمره هايت بهتر شده اند به تو افتخار مي کنيم و با ادامه همين تلاش هايت، ترم ديگر مي تواني نمره جبرت را هم مثل درس هاي ديگرت بالا ببري.»

       حالا جاني تحسين را مي پذيرد زيرا پشت آن اشاره اي به شکست او نشده. ما توجه او را به رفتاري که دلمان مي خواهد تغييردهد، به طور غير مستقيم جلب کرده ايم و اين اميد هست که او سعي کند توقعات ما را بر آورده کند. در کل اگر اشتباهات ديگران را به طور غير مستقيم و با گفتن جمله اي مثبت به او گوشزد کنيم نتايج بهتري بدست مي آوريم. يکي از موثر ترين راه هاي اصلاح اشتباه ديگران همين است.

 

اصل بيست و سوم:

توجه مردم را به اشتباهاتشان به طور غير مستقيم جلب کنيم .


فصل بيست و چهارم

 

ابتدا در مورد اشتباهات خودتان حرف بزنيد

 

احتمالا تا به حال متوجه شده ايد که براي انجام کارهايي که در اين کتاب گفته شده اند بايد اندکي تواضع به خرج دهيد. بله! در کل اگر متواضع باشيد مي توانيد از اين کتاب و راهنمايي هايش بهترين استفاده را ببريد.

       خوب شايد هنوز هم متقاعد نشده ايد که چگونه مي توانيد از کسي انتقاد کنيد به طوري که او ناراحت نشود. يک راه ديگر نيز وجود دارد، راهي که مي تواند موثر باشد ولي باز هم تواضع نياز دارد. شايد به اين مشکل برخورده ايد که فقط با اشاره ي غير مستقيم به اشتباهات نمي توان بعضي افراد را اصلاح کرد. خوب پس راه حل چيست؟

       راه ديگر اين است: وقتي مي خواهيد از کسي انتقاد کنيد اول خود را در موقعيت او قرار دهيد. سعي کنيد اشتباهات مشابه خود را که انجام داده ايد به ياد آوريد و آن ها را راحت و صادقانه و البته با تواضع بيان کنيد. اين طوري طرف مقابل متوجه صميميت شما مي شود و از طرفي هم نکات مشترکي را در بين شما و خودش مشاهده مي کند. پس راحت تر مي تواند اشتباهش را بپذيرد.

       سعي کنيد وقتي مي خواهيد از کسي انتقاد کنيد اول اشتباهات خود در آن زمينه را به ياد آوريد و به طرف مقابل خاطر نشان کنيد که شما نيز وقتي جاي او بوديد کارهايي بس اشتباه تر انجام داده ايد، و اين طوري طرف مقابل خود را با يک دوست مواجه مي بيند؛ که دوست دارد تجربه ی خود را در اختيار او قرار دهد؛ نه اين که او را نصيحت کند و اشتباهاتش را به رخش بکشد.

       از مطالب بالا مي توان نتيجه گرفت که چگونه تواضع و تحسين مي تواند در روابط روزمره، ما را به اهداف خود برساند. اگر از اين شگرد درست استفاده کنيم، در روابط انساني معجزه خواهد کرد.

       اگر مي خواهيد يک رهبر خوب و موفق باشيد، از اين اصل پيروي کنيد:

 

اصل بيست و چهارم:

قبل از انتقاد از ديگران، درباره ی اشتباهات خود حرف بزنيد.


 

فصل بيست و پنجم

 

هيچ کس دوست ندارد به او دستور بدهند

 

مسلما شما نيز دريافته ايد کسي دوست ندارد به او دستور دهند. وقتي به کسي دستور مي دهيد در او حس حقارت ايجاد مي کنيد، و البته در جواب حس مقابله به صورت غريزي ايجاد مي شود. پس بايد چه کار کنيم تا نظرات خود را به وسيله ديگران اجرا کنيم؟

       سعي کنيد هرگز به کسي دستور ندهيد؛ يعني مستقيما دستور ندهيد. سعي کنيد به جاي دستور دادن، پيشنهاد کنيد. مثلا به جاي «اين کار را بکن، اين کار را نکن» بگوييد: «اگر مي شود به اين هم توجه کنيد.» يا «فکر نمي کنيد اين روش نتيجه ي بهتري بدهد؟»

       در کل هميشه به ديگران اين فرصت را بدهيد که کارها را خودشان انجام دهند و هرگز به کسي نگوييد چه کار کنند، بلکه بگذاريد از اشتباهاتشان چيز ياد بگيرند. اگر اين شيوه تصحيح اشتباهات را براي فرد آسان کند، غرورش را هم حفظ مي کند، و به او احساس مهم بودن مي بخشد، و به جاي روحيه ي سرکشي و مقاومت، حس همکاري را بر مي انگيزد. در مقابل، بيزاري ناشي از يک دستور صريح ممکن است مدت ها طول بکشد. اين تنفر حتي در زماني که يک وضعيت ناجور هم اصلاح شده باشد، ادامه پيدا مي کند.

       دستوري را به شکل پرسشي مطرح کردن، هم آن را دلپذير مي کند و هم حس خلاقيت را در کسي که از او سووال شده است بر مي انگيزد. انسان اصولا اين گونه است که اگر بتواند در تصميمي که حاصل دستوري است شرکت داشته باشد، آن دستور را بهتر مي پذيرد. يعني اگر او احساس کند که خودش دارد تصميم مي گيرد يا در تصميم و هم فکري شريک است راحت تر مي پذيرد و آن کار را بهتر انجام مي دهد.

       يک رهبر باشعور از اين شيوه استفاده مي کند:

 

اصل بيست و پنجم:

به جاي مستقيما دستور دادن، خواستتان را به شکل سووال مطرح کنيد. 


 

فصل بيست و ششم

 

بگذاريد ديگران آبروي خود را حفظ کنند

 

آيا تا به حال شده جلوي ديگران کاري کنيد که آبروي يک نفر برود؟ مثلا از او خرده گرفته باشيد و يا طوري با او حرف زده باشيد که او احساس کند داريد به او دستور مي دهيد. او چه کرده است؟ او چگونه با شما رفتار کرده است؟

       در کل رفتار صحيح با مردم را بايد با تجربه آموخت. نمي دانم شايد شما تا به حال با بسياري از اين موارد آشنايي پيدا کرده ايد، ولي يک کار است که تجربه آن بسيار تلخ است و بهاي تجربه کردن آن بسيار بالا است؛ پس بايد آن کار را انجام نداد، چون زيان زيادي مي رساند؛ چه به شما، چه به طرف مقابل. و آن چيزي نيست جز:

       اين که آبروي کسي را ببريد؛ و غرورش را خورد کنيد.

       چه قدر مهم است که به ديگران فرصت بدهيم تا آبروي خود را حفظ کند. چه قدر مهم است و ما اين قدر غلافليم! ما خيلی راحت روي احساسات ديگران پا مي گذاريم، راهمان را باز مي کنيم، ايراد بقيه را مي گيريم، تهديدشان مي کنيم، از بچه يا کارمندمان جلوي بقيه انتقاد مي کنيم، و لحظه اي فکر نمي کنيم که چه طور غرور ديگران را جريحه دار مي کنيم، در حالي که فقط يه دقيقه فکر، يک کلمه ی ملاحظه کارانه و يک درک اصيل از برخورد ديگران باعث خواهد شد که اين قدر از نيش هاي ما آزرده نشوند.

       وقتي با کسي تند حرف مي زنيد يا سعي مي کنيد از او انتقاد کنيد و جلوي ديگران از او خرده بگيريد، اندکي به اين فکر کنيد که بر سر او چه خواهد آمد. معلوم است که تاثير چنين حرفي در طرف مقابل جز نا اميدي و احساس بيزاري نيست و کاملا احساس خواهد کرد که "کنار گذاشته شده است". آن ها معمولا تمام تلاششان را کرده اند و بعد از اين رفتار از شما بيزار مي شوند؛ زيرا جواب تلاش آن ها را با بردن آبرويشان داده ايد. ولي اگر سعي کنيد با آن ها مدارا کنيد و از رفتارشان تشکر کنيد و جواب اشتباهاتشان را با يک لبخند محبت آميز بدهيد و آن ها را تشويق کنيد چه مي شود؟ معلوم است! آن ها با سري افراشته از پيش شما مي روند و از صميم دل تصميم مي­گيرند که کاري کنند تا شما هرگز از بابت کارهاي آن­ها سرافکنده نشويد. همه ي اين کارها را مي­کنند چون شما آبرويشان را حفظ کرده ايد. هر آدمي که در پي موفقيت است به چنين افرادي نياز دارد!

       حتي اگر حق کاملا با ماست و ديگري کاملا اشتباه مي کند، با بردن آبروي او ، فقط عزت نفسش را نابود مي­کنيم. نويسنده ی شهير فرانسوي و يکي از پيشگامان هوانوردي جهان، آنتوان اگزوپري

/ 1 نظر / 4 بازدید
imd57

خیلی استفاده کردم ممنون از زحمتتون موفق باشید