حركت

مدتي، در دانشكده‌ي پزشكي كار مي‌كردم. مي‌ديدم كه دانشجويان، دختر و پسرهاي نوجوان، وارد دانشگاه مي‌شن، در هفت سال رشد مي‌كنن و بالنده مي‌شن، و به عنوان يك دكتر فارغ‌التحصيل مي‌شن. در اين مدت كارمندان قسمت‌هاي مختلف دانشكده، هيچ تغييري نمي‌كردن، همون آدم‌ها بودن كه بودن، و فقط در اين مدت، پيرتر و پيرتر مي‌شدن. مثل كساني كه بر لب جويي نشسته باشن، حركت دايميِ رو به جلوي دانشجويان رو ببينن، و در اين زمان، فقط عمرشون بگذره...

* * * * *

       احساس سال دويي شدن احساس خوبيه، با ورود دستياران سال يك جديد، حس مي‌كني كه رشد كردي، چيزايي بلدي كه بتوني به كسي ياد بدي، و در اين ميان، پرستاران و كادر درماني و آموزشي بيمارستان، همون‌ها هستن كه بودن، بدون رشدي، و فقط، عمرشونه كه گذشته...

* * * * *

       حس حركت، حس زنده بودنه؛ حسي قوي و بي‌نهايت زيبا، و در مقابلش، احساس ساكن بودن، حسي هست مثل مردن؛ سياه و سنگين...

* * * * *

       اي‌ول خودم! حال كردم با اين پست!!!

/ 6 نظر / 4 بازدید
جيغ جيغو!

سلام دکتر جان! اشکالش اينه که همه دانشجو ها هم آخر سر يه جوری کارمند می شن!‌يا تو مطب خصوصی يا تو بگو ارگان های دولتی! خلاصه تند نرو دکتر خان.

باران

با جیغ جیغو موافقم، هر کسی فقط تا زمانی در حال رشد و حرکته که در حال تحصیل باشه، وگرنه دانشجو هم بعد از فارغ التحصیلی شروع میکنه به درجا زدن

ماکان

الان ديگه متخصص ميشی نه؟؟ دکتر جون دست ما جوون ها رو هم بگير!

سانی

اميدوارم هميشه پويا باشيد

جوجو

توصيف زيبايي بود از رشد. يادم باشه اين پست وبلاگتو به دوست دكترم بدم بخونه. فكر مي كنم از اينكه يكي از همكاراش اينقدر زيبا سختيهاي كارشو مفيد توصيف كرده غش كنه

ژيارديا عينکی

به هر حال همه ما مراحل رشد خودمان را يا طی کردیم يا طی ميکنيم.