شعر چيست؟

شعر حتما پس از سخن گفتن آغاز مي‌شود. اگر احساسي را مي‌توانيم به نثر بيان كنيم، هرچند زيبا و ناب باشد، هنوز به مرز شعر نرسيده است. هرگاه بيان از گفتن احساس عجز كرد، شعر پديدار مي‌شود.

       گاه احساس مي‌كنم حرف‌ها، روابط دقيق منطقي‌شان را در ما از دست داده‌اند؛ درهم و ملتهب و سرگردان شده‌اند؛ انديشه از گرفتن و تسلط بر آن‌ها و حتي بارشناختنشان عاجز مي‌ماند. در اين‌جا حرف‌ها، سلسله‌ي عقلي را از پاي خود بيرون مي‌ريزند، از قالب‌هاي آرام و درست و شناخته‌شان فرار مي‌كنند و از مغز به دل مي‌ريزند. در اين‌جا ما احساس گفتن سنگين و ملتهبي مي‌كنيم؛ اما نمي‌دانيم چه بگوييم، چگونه بگوييم، به جاي يك نظم آشناي «مقدمه» و «نتيجه‌گيري»، در حرف‌ها و گفته‌ها، يك وزن مبهم و آزاردهنده و شوق‌آميز نيرومندِ آميخته با التهاب و بي‌قراري از آن‌ها درك مي‌كنيم؛ حرف‌ها در ميان آتش و دودي كه در درون پيدا مي‌شود، و در خلال ابرهاي سرگردان و تندرزن و نالان، در آسمان دِماغ ما گم مي‌شوند و پيدا مي‌شوند و ما تنها سايه‌ي پروازهاي سرگردان و اشباح دور و مبهمشان را هي احساس مي‌كنيم.

       اين، شعر است.

       گاه احساس يك دلبستگي شديد با ديگري داريم؛ به صحرا مي‌رويم؛ كبوترهاي عاشق، جويبار نالان، غنچه‌هاي پر از شكفتن و نسيم عشوه‌گر پيغام‌آور، ما را خودآگاه به خود مي‌كشانند و عشق و درد ما را به ياد مي‌آورند و دامن مي‌زنند و ما همه‌ي اين پديده‌ها و حالات را روشن و خودآگاه مي‌فهميم و بنابراين مي‌توانيم بيان كنيم.

       هنوز شعر نرسيده است.

       اما گاه همه‌ي درونمان از يك شوق پر مي‌شود، و بنابراين همه‌ي طبيعت و هوا را نيز از آن احساس پر مي‌كنيم: «به صحرا شدم، عشق باريده بود و زمين تر شده، و چنان‌كه پاي مرد به گلزار فرو شود، پاي من به عشق فرو مي‌شد».

       و اين شعر است.

زنده ياد دكتر علي شريعتي

/ 2 نظر / 7 بازدید
رامين

سلام رفيق خوبي ببخشيد كه كم سر ميزدم. ايران بودم و الان تازه برگشتم. تولد 21 سالگيم هست و براتون يك هديه تفريحي به نظر خودم جالب گذاشتم. لينك منم عوض شده و اومدم به پارسي بلاگ ولي اگر لينك قبلي ام رو به .آي آر تغيير بدين هم مستقيم مياين اينجا سر بزنين. باي

باران

ديدی گفتم گير ندی خوب ميشی !!! آخرش بود بی نهايت زيبا و لطيف