مرد خدا...

وقتي مراسم ختم احمدآقا تموم شد و شامش رو هم خورديم، بچه‌ها جمع شدن تو يه اتاق و شروع كرديم به جوك گفتن!!! بابك كه تازه از اصفهان رسيده بود، وقتي اين جمع رو ديد، گفت بابا اين‌جا چه خبره؟! تازه من خودم رو آماده كرده بودم كه بيام و كلي براي احمدآقا گريه كنم!!!

* * * * *

       نمي‌دونم وقتي من بميرم چند نفر برام گريه مي‌ كنن؟!!! شايد پنج نفر، شايد هم ده نفر، ولي فكر نمي‌كنم بيشتر از اين تعداد باشه، شايد هم ملت جمع بشن و جوك بگن و بخندن!!!

* * * * *

       سن من بهم اجازه مي‌ده كه چهارده و پونزده خرداد سال شصت‌وهشت رو به خاطر بيارم. يادمه كه واقعا، ملتي در فوت امام غمگين بودن، و ميليون‌ها نفر از ته دل گريه مي‌كردن، و اين در حالي بود كه در زمان حكومت امام بود كه اين‌همه سختي، تحريم، توهين، جنگ و بمباران شهرها رو تجربه كرده بودن، و عزيزترين جوون‌هاشون رو از دست داده بودن...

* * * * *

       انسان هميشه به خدا عشق ورزيده، به نظر من، رمز محبوبيت او، در اين بود كه تمام هم و غمش در زندگي‌اش اين بود كه سعي كرد خودشو خدايي كنه، و همين بود علت عشق ملتي به او...

/ 7 نظر / 6 بازدید
بانو خانم

عزا هايی آخرش تبديل به خنده بازار ميشه که طرف خيلی پير و مريض بوده ..مثلا توی عزای بعضی از فاميل های ما خنده بازاری بود که نگو نپرس تازه صاب عزا هم بهش بر نمی خورد!

سيدتقي

احمدآقا شوهر عمه‌ام بود كه در سن پنجاه و پنج سالگي فوت كرد. حدود سه چهار سال قبل...

باران

هرگز نميرد انکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده ی عالم دوام ما من که اون موقع ها در حال تجربه ی دوران طفوليت بودم واين چيزا حاليم نبود ولی ديشب تصوير يه عده خبرنگار رو می ديدم که چطور از ته دل گريه می کردن انگار امام همين امروز فوت کردند خيلی تعجب کردم

سيدحسن

شايد به خاطر اين بود كه احمد آقا خودش آدم شوخ و اهل طنزي بود و حتي در زمان مرگش هم راضي نبود كسي اشك بريزه و ناراحت باشه!!

سيدتقي

اينو در مورد احمدآقا قبول دارم. اما در مورد خبرنگارا... بيشتر شايد اشك تمساحه. اينا كه بعضي‌هاشون بازيگر نقش هيات عزاداران پشت نعش هستن... خيلي زهلم هستن!!!

سيدحسن

در كامنت برادرم: زهلم،زهلم گتميش= بفتح ز و لام، كسي كه حالمان ازش بهم مي خورد و نمي خواهيم ريختش را ببينيم