آيين دوست‌يابی نوشته‌ی ديل کارنگي

دوست عزيزم آقا کامي ازم خواست کتاب آيين دوست­يابي نوشته­ي ديل کارنگي رو يه بار ديگه بخونم. براي يافتن اي­بوک، اينترنت رو سرچ کردم و نهايتا از سايت برگ سبزي است تحفه­ي درويش چه کند، خلاصه­ي مفيدي از ترجمه­ي اين کتاب پيدا کردم. در نظر گرفتم که با ويرايش مختصر از نظر اصول نگارش (در حد امکان) و اصلاح غلط­هاي املايي، مطالب اون سايت رو تو وبلاگ خودم بيارم، تا اگه کسي مايل بود از اين­جا بخونه يا کپي پيست کنه ببره تو برنامه­ي Word و از اونجا پرينت بگيره. مجددا يادآوري مي­کنم که براي رويت مناسب وبلاگ من و همچنين اين نوشته­ها، فونت ميترا (همچنين فونت Bold اون رو) در رايانه­ي خود نصب فرماييد. و حالا بخش اول کتاب:

 


بخش اول کتاب آيين دوست­يابي نوشته­ي ديل کارنگي

 

فصل اول

 

اگر مي خواهيد عسل برداريد به کندو لگد نزنيد

 

زماني را تصور کنيد که شخصي کاري کرده که شما آن کار را يا دوست نداريد و يا اشتباه مي دانيد. خوب. معمولا شروع مي کنيد با لحن خشن صحبت کردن که تو اين کار را درست انجام ندادي و...

       بياييد در مورد اين موضوع کمي فکر کنيم. اگر شخص مقابل مي دانست که اين کار غلط است و يا از انجام آن هدفي نداشت؛ خوب چرا خود را به زحمت انداخت و آن را انجام داد. فکر کنيد. هر کسي که کاري انجام مي دهد يا فکر مي کند که آن کار درست است و يا از انجام آن هدفي دارد. از تصميم هاي بزرگ گرفته تا کار هاي کوچکي که فقط براي اذيت و آزار هستند.

       در کل سرزنش و انتقاد و گلايه سبب تغيير نمي شوند. با اين کار ما تنها سعي مي کنيم خودمان را راحت کنيم و عقده ي دلمان را سر ديگران به وسيله ي انتقاد از آنها خالي کنيم. ما انتقاد مي کنيم تا خودمان را راضي کنيم. ولي آيا تا به حال به طرف مقابل خود فکر کرده ايد؟  او چه سودي از سخنان شما مي برد؟

       با اين کار شما مطمئنا او سرخورده مي شود و غرورش که مهمترين چيز براي يک فرد است مي شکند. و مسلما دفعه ي بعد کارش را بهتر که انجام نخواهد داد هيچ؛ ممکن است کارش را به طور کلي خراب کند يا آن را رها سازد. در کل انتقاد جز کينه و دشمني چيز ديگري را به ارمغان نخواهد آورد.

       هر کسي فکر مي کند کاري را که انجام مي دهد مهمترين کار و صحيح ترين کار است، و ما با انتقاد از آن ها نمي توانيم آن ها را از نظر خود برگردانيم. شايد برايتان جالب باشد بدانيد که بزرگترين گانگستر امريکا که جاني ترين فرد اين کشور نيز به حساب مي آمد خود را ناجي مردم مي دانست. مطمئنا او و ديگر افراد انتقاد را نمي پذيرند حتي اگر قانع شوند؛ زيرا دوست دارند روي حرف خود بمانند.

       سعي کنيد به خاطر بياوريد چند بار تا به حال با انتقاد از کسي توانسته ايد در او تغيير ايجاد کنيد و او را وادار کنيد تا کار اشتباهش را ترک کند؟ مسلما هيچ وقت يا حداقل به ندرت.

انتقاد فقط باعث کينه و دشمني مي شود پس:

 

اصل اول:

انتقاد، سرزنش و گلايه نکنيد.


فصل دوم

 

راز بزرگ راه آمدن با مردم

 

عميق ترين اشتياق در طبيعت بشر نياز به مهم بودن است. آرزوي مهم بودن و يا روياي بزرگ بودن يکي از هفت تمايلي است که انسان ها بسيار به آنها نيازمندند. آرزوي مهم بودن مهمترين نياز انسان هاست که انسان ها با آن­که همواره به دنبال آنند، کمتر به آن مي رسند و مي توانند آن را بدست آورند. پس کساني که اين حس را در ديگران ايجاد مي­کنند تعداد اندکي هستند و هميشه موفقند زيرا رقيب سرسختي ندارند.

       همه ي انسان ها دوست دارند ديگران از آنها تعريف کنند. تفاوت بارز ميان انسان و حيوان نيز همين است. انسان ها آرزوي مهم بودن دارند و اين بزرگترين محرک انسان به سمت تلاش است.

       بسياري از انسان ها که ديوانه و يا خيال پرداز مي شوند در عالم تازه ي خود، خود را انساني مهم مي دانند و به آرزوي بزرگ مهم بودن که در دنيا نتوانسته بودند به آن برسند، دست مي يابند.

       حال فکر کنيد اگر اين موضوع آن قدر مهم است که انسان ها به خاطرش جنون مي گيرند چه معجزه اي به وقوع خواهد پيوست اگر ما بتوانيم در آن ها با يک تشويق ساده حس مهم بودن را ايجاد کنيم!

       هميشه بايد از افراد خوب گفت و آن­ها را تشويق کرد و در تشويق آن ها حتي مبالغه کرد. اما اين اعمال تا زماني جواب مي دهند که صادقانه باشند، اما اگر به صورت تملق نمودار کنند کسي گول آن را نمي خورد؛ و نتيجه برعکس خواهد شد. پس تشويق بايد صادقانه و از ته دل باشد.

       در قدرداني کردن نيز مثل تشويق قدرت عجيبي وجود دارد، زيرا به انسان احساس مهم بودن مي بخشد.

        تملق يعني تحسين بي ارزش. شايد جالب باشد بدانيم در مواقع بي کاري نودوپنج درصد در مورد خودمان فکر مي­کنيم. درخيال، خود را آدم مهمي مي دانيم، چون به اين احساس نياز داريم. حال اگر کسي بتواند قدرت مهم بودن را در کسي ايجاد کند چه خواهد شد؟ 

       معلوم است! علاقه اي شديد در دل طرف مقابل نسبت به خود ايجاد می­کند. تشويق يک راه براي ايجاد اين احساس در ديگري است؛ و نيز قدرداني و همه ي چيز هايي که به طريقي نشان مي دهند که ما به طرف مقابلمان توجه داريم. البته اين کار نبايد فقط به صورت گفتاري نمود پيدا کند. ما بايد از ته دل به آنها توجه نشان دهيم که اين همان صميمانه تشکر و تحسين کردن است.

يادمان باشد انسانها فقط به خودشان علاقه دارند. روز، ظهر و شب.

 

اصل دوم:

تشويق صميمانه و صادقانه را نثار ديگران کنيد.


فصل سوم

 

آن کس که مي تواند اين کار را انجام دهد جهان را با خود دارد. آن که نمي تواند، اين راه را تک و تنها طي مي کند

 

اگر مي خواهيد تمامي نکات اين فصل را يک­جا ياد بگيريم بياييد از همين حالا هميشه سعي کنيم از ديدگاه ديگران به موضوع نگاه کنيم. سعي کنيم که در طرح مساله و نياز خود نياز شخص مقابل را هم درنظر بگيريم. بنابراين تنها راهي که مي توان در ديگران نفوذ کرد اين است که به علايق آنان پي ببريم و به آنها بگوييم که چگونه مي توانند به آنها دست يابند. تنها راه نفوذ در مردم همين است که درباره ي آن چه علاقه دارند با آنها صحبت کنيم. اگر خواستيد کسي کاري برايتان انجام دهد، اول از خود بپرسيد چگونه مي توانم در او ميل به انجام اين کار را بر انگيزم و بعد سعي کنيد از منافع او صحبت کنيد و از علايق او نه از خواسته هاي خودتان.

       اگر موفقيت فقط يک راز داشته باشد، آن ديدن دنيا از چشم طرف مقابل و از زاويه ي ديد اوست. افرادي که سعي مي کنند به خواسته هاي خود برسند بسيار زياد هستند و فقط تعداد اندکي هستند که به علايق ديگران احترام مي گذارند و سعي مي کنند براي آن­ها کاري انجام دهند. پس اين افراد رقيب هاي کمتري دارند و موفق تر نيز هستند. اظهار وجود نياز اساسي طبيعت بشر است. وقتي فکري به ذهنمان مي رسد به جاي آن­که ديگران را وادار کنيم که بفهمند اين فکر مال ماست چرا کاري نکنيم که آن را متعلق به خود بدانند؟ در نتيجه به آن علاقه مند مي شوند و از آن طرف­داري مي کنند.

       يادمان باشد: ابتدا در ديگران شوق انجام يک کار را برانگيزيم. کسي که اين کار را مي کند تمام دنيا را در دستش دارد و کسي که از عهده ي اين کار بر نيايد اين راه را بايد تک وتنها طي کند.

 

اصل سوم:

در ديگران شوق انجام کاري را برانگيزيم.


 

بخش اول در يک نگاه :

 

 

اصل اول: انتقاد، گلايه و سرزنش نکنيد

اصل دوم: به ديگران تشويق صادقانه و صميمانه ببخشيد

اصل سوم: در ديگران شوق انجام کاري را بر انگيزيد

/ 4 نظر / 4 بازدید
بهار

سلام خيلی ممنون از شما که اين وبلاگو درست کرديد من و نجات داديد چرا که برای تحقيقم ازش استفاده کردم خيييييييييلييييييييی ممنون

باران

اسيد تقی چرا ديگه آپ نمی کنه؟ دلمون برای پست های قشنگش تنگ شده

دريانورد

سلام دکتر حال و احوالت چطوره؟ این پستت خیلی طولانی بود. یه کمی ازش خوندم.

پس وبلاگ اسید تقی هم تعطیل شد