رفورم دوستي!

الو؟ رحيم؟ امروز آش دوغ مهمون مني، بدو بيا... چي؟ كار داري؟ وقت نداري؟ امروز سربازها رو اعزام مي‌كني به خدمت؟ اينم از شانس ما...

* * * * *

       حسن آقا؟ خوبي؟ حال داري يه دوري بزنيم؟ اي بابا! شما هم كه مشغول بچه‌داري و ساير كارهايي...

* * * * *

       چطوري احمد؟ چيكارا مي‌كني؟ خانومت سرش به امتحانا گرمه و تو داري به امورات خونه مي‌رسي؟ يعني هيچ وقت نداري بزنيم بيرون؟

* * * * *

       چطوري آقا فرهاد؟ تو هم مثل من بيكاري و برا خودت علاف؟ بعد از شام بزنيم بيرون؟ حتما! اي بابا ميام ديگه! چرا اصرار مي‌كني؟ نگران نباش وقتم آزاده... حتما ميام! بابا لازم نيست تو زنگ بزني! خودم زنگ مي‌زنم و ميام ديگه...

* * * * * * *

       اين آخري، برخلاف اون سه تاي اولي، جزو دوستان جديده، و مثل ما جزو مجردات... شايد شش هفت سالي از ما كوچيك‌تر باشه، ولي اونم مثل ما تازه از تخصص قبول شده و هم‌درد! ولش كن اون دوستان قديم رو كه يكي زنش داره مي‌زاد، اون يكي بچه‌اش كلاس كنكور مي‌ره، آخري داره كارهاي رياستيشو انجام مي‌ده! درستش اينه كه بزنيم به خط دوستان جديد و جوان‌تر!!!

/ 2 نظر / 2 بازدید
fereshte

salam ased taghi khosh be haletoon ke mojaradin man har moghe ke webloge pezeshka ro mikoonam koli hasrat mikhoram ke bade in hame sal dars khoondan hala shodam ye khanoome khoonedar ke fekro zekresh avordane bacheo ashpazie

سيدحسن

شايد به جاي پيدا كردن دوستاي جديد بهتر باشه بري قاطي مرغا تا ۵۰ سال ديگه هم سرت گرم باشه