...

برقي جه نزديك... رعدي چه شديد... و باراني چه سيل‌آسا...

* * * * *

       پنجره را باز مي‌كنم، دوست دارم چشم‌هايم همه‌ي اين نور را جذب كند، غرش رعد قفسه‌ي سينه و قلبم را تكان دهد، و همه‌ي فضاي سينه‌ام، از اين هواي پاك، پر شود...

/ 5 نظر / 4 بازدید
مرضيه(مامان ياسمين)

شاد باشی هميشه.....وسر خوش

يوسف

سلام دکتر عزيز خوبی ؟

پگاه

منو ياد زيبای خفته والت ديسنی انداختی که نوری وارد چشماش می شه وبعد جادوگره ....(مقاله ص.۱۵ شماره ۴۸ چاپ ۱ اردیبهشت منو برد بدوران کودکی....بد نوستالژیک شدیم احتمالا مطلع هستيد که خانم زيبای(برق)شريکی خشن بنام (رعد)دارند که بنظر پشت سر خانم ميان که مچ بگيرن...خلاصه اينکه يکم از لبه پنجره بيا اينورتر که رعدی نشی... بعدشم که چهارتا تار موی نداشته.....

خواننده شما

عجيبه ها يا خيلی زشتی ياخيلی ناقلا که هيچ دختری دور بر تو نميگرده پارک هم بايد با گردن کلفتا بری