غم‌ها

اين دو سه ماه بعد از امتحان ارتقا، ايام مرخصي‌هاست؛ و باز راهي اردبيل هستم...

* * * * * * *

       پريروز دعوت بوديم عروسي نوه‌ي خاله، و پسردايي‌ام ماجراي دزدي از كارخونه‌شون و فساد سيستم آگاهي رو مي‌گفت؛ و مي‌گفت كه ما چقدر ساده‌ايم كه جان و مال و ناموسمون رو به چه كساني سپرده‌ايم... از اين مي‌گفت كه خود آقايون مال‌ها رو از دزدها گرفتن و خودشون به مال‌خر فروختن، و حالا كه پسردايي‌ام خودشونو گير انداخته، به چه كثافت‌كاري‌هايي دست مي‌زنن كه بتونن قصر در برن...

* * * * * * *

       رستم داره از قيمت بالاي مسكن حرف مي‌زنه، و اين كه در دو سالي كه آقاي طرفدار مستضعفان سر كار اومده قيمت خونه سه چهار برابر شده... و اين كه يه خونه‌ي شصت متري رو با پنج ميليون پيش و سيصدتومن ماهانه اجاره كردن، و حرف‌هاي ديگه‌اي كه حسابي آدم دپرس مي‌شه، و آدمي مثل من خوشحال كه مجرده و بي‌خيال همه‌ي اين غصه‌ها...

* * * * * * *

       و باز حرف و حديث قومي هست كه گول خوردن. مي‌گم عزيز من، اگه پنج تا كم عقل رو به تو معرفي كنن و ازت بخوان يكيشون رو انتخاب كني، خيلي هم زور بزني و عاقل‌ترينشون رو انتخاب كني، باز يارو يه سفيه!!!

/ 5 نظر / 3 بازدید

چی بگيم ؟

کی ميری اردبيل؟ ببينيمت

هه!

باران

ايوووووووول اين اخری رو خوب اومدی خواستم بگم به اين میگن انتخاب بد از بدتر دیدم نه! بد بهتری هم بود هر بار که اخبار جديد مبنی بر سفاهت جديد حضرت استاد رو می شنوم خدا رو شکر می کنم که لااقل بهش رای ندادم که مديون يه ملت باشم

باران

حالا بايد بريم خدا رو شکر کنيم که اقای اسفه سر کار نیومد (با عرض پوزش از جامعه ی سفیه صفتان بابت این نسبت ناروا)همونی که تو مناطق محروم و روستاها بالاترين امار رو داشت و در تهران فقط ۸۰۰ هزار تا رای اورد آره دیگه بابا همون پنجاه هزار تومنیه) که اگه اون اومده بود دیگه چیزی از مملکت باقی نمونده بود که ما بخوایم درموردش بحث کنیم این جور مواقع است که بيشتر از هميشه حسرت از دست دادن خاتمی رو می خوریم. کسی که فکر کنم تنها روحانی باسواد اين مملکت باشه یعنی مطمئنم. افسوس و صد افسوس که او هرگز تکرار نخواهد شد...